۱. کوتاهی قد
اگرچه کودکانی که به بلوغ زودرس دچار میشوند، اغلب نسبت به سن خود قد بلندتری دارند، اما در بزرگسالی کوتاهقد میشوند، چرا؟ زمانی که مراحل بلوغ به پایان میرسد، رشد نیز متوقف میشود. وقتی که بلوغ زودرس، زودتر از بلوغ طبیعی به پایان میرسد، رشد این کودکان در سنین پایینتر متوقف میشود. در نتیجه گاهی اوقات قد این کودکان کوتاهتر از آنی میشود که در بلوغ طبیعی از آنها انتظار میرود.
۲. مشکلات رفتاری
نتایج برخی از مطالعات نشان از ارتباط بلوغ زودرس و مشکلات رفتاری دارد، بهخصوص در کودکانی که تأخیر در رشد دارند. با این حال بسیاری از متخصصان احتمال صحت این نتایج را ضعیف میدانند.
۳. فعالیتهای جنسی در سنین پایینتر
اگرچه این امر احتمال دارد که والدین را بسیار نگران کند اما شواهد محکمی برای اثبات این ادعا وجود ندارد.
۴. استرس
بلوغ بهخودیخود دورانی
طوفانی است، حتی اگر بهموقع اتفاق بیفتد. بلوغ در بچههای کوچکتر میتواند استرس
و فشار بیشتری بههمراه داشته باشد. آنها احساس ناخوشایندی
پیدا میکنند وقتی میبینند از لحاظ ظاهری با همسالان خود فرق دارند. عادت ماهانه
برای دختران ۹ ساله و کوچکتر یا کسانی
که دچار تأخیر رشد شدهاند، میتواند نگرانکننده باشد. والدین میتوانند با آموزش
کودکان در مورد تغییرات این دوران، به آنها در سپری کردن این دوره کمک کنند.
من خواهر بزرگتر بودم و برادرم از من 5 سال کوچکتر بود. خوب به یاد دارم که من 7 ساله بودم و برادرم حدود 2 ساله ، که من را یک روز در خانه پیش مادربزرگم گذاشتند و هرچه اصرار کردم من رو با خودشون نبردن . مامان آروم در گوشم گفت : نمیشه بیای ، داریم سجاد رو می بریم که بهش آمپول بزنیم !
وقتی برگشتن برادرم در آغوش بابا بود و دامن سفید تنش بود ! مادربزرگ خوشحال بود و قربان صدقه گریه و ناله های برادرم می رفت و مدام تبریک می گفت ! کمی بعد مادربزرگ از آشپزخانه اسپند آورد و بی توجه به صدای گریه برادرم که فریاد می زد : درد می کنه ! با کلی قربان صدقه رفتن می گفت : پسرمون دیگه مرد شده !
دلم میخواست سجاد رو بغل کنم که از درد جای آمپولش دیگه گریه نکنه ، اما وقتی طرفش رفتم مامان بلافاصله دستم را کشید و منو عقب زد و گفت : چیکار می کنی ؟ نمی بینی درد داره ؟ نبینم داداشتو تو این وضغیت اذیت کنی ! تا خوب نشده اصلا سمتش نرو ! دلم میخواست سجاد گریه نکنه ، دلم می خواست اسباب بازی هامون رو بیارم و باهم بازی کنیم ! از صدای گریه های بی پایان سجاد به اتاق رفتم و گوش هایم را با دست محکم گرفتم تا کمتر بشنوم و غصه بخورم ! طولی نکشید که عمه ها و خاله ها ، دایی ها و عمو ها و حتی همسایه ها به خانه مان آمدند و هرکدام هدیه ای برای سجاد می آوردن ! حتی بابا بالاخره ماشین کنترلی آبی رنگی که مدت ها به سجاد قول داده بود رو برا ش خرید . یادم هست با دیدن اون همه هدیه دست مامان ور گرفتم و پرسیدم امروز تولد سجاده ؟ ! و مامان به گفتن یک نه بسنده کرد. اما در سر م سوال های زیادی بود ....
مدت ها گذشت ... سال ها بعد فهمیدم که ختنه یعنی چه !
بزرگتر که شدم یک روز که دل درد عجیبی داشتم و از درد به خودم می پیچیدم و بابت چیزی که در دستشویی دیده بودم از ترس می لرزیدم مامان منو به اتاق برد . در رو بست و شروع کرد آهسته حرف زدن و گفتن اینکه خانوم شدم و این خانوم شدن باید مثل یک راز همیشه بین من و خودش یا درنهایت زن های دیگه باقی بمونه و پدر و برادرم هم حق باخبر شدن از این موضوع رو ندارن ...
اون روز هرچی گذشت خبری از مهمان و مهمانی نشد که نشد ! خبری از جایزه خانم شدنم نبود که نبود ! خبری از عروسکی که همیشه دلم می خواست نشد ! اما در عوض بارها مامان بابت آداب درست نشستن ، درست خوابیدن ، درست توالت رفتن و ... برام چشم و ابرو نازک کرد ...
و من هرگز نفهمیدم چرا خانم شدن یواشکی است و مرد شدن در بوق و کرنا می شود ؟؟!!!!!
دوستان گلم شما چی فکر می کنید ؟ اگه دوست دارید از اولین روز خانم شدنتون برام بنویسید
#قاعدگی_تابو_نیست
#پریود#پریود_دردناک#سکوت_را_بشکنید