آموزش بهداشت و ارتقای سلامت
آموزش بهداشت و ارتقای سلامت

آموزش بهداشت و ارتقای سلامت

بهداشت قاعدگی

چرا خانم شدن یواشکی است و مرد شدن در بوق و کرنا می شود ؟!!!

من خواهر بزرگتر بودم و برادرم از من 5 سال کوچکتر بود. خوب به یاد دارم که من 7 ساله بودم و برادرم حدود 2 ساله ، که من را یک روز در خانه پیش مادربزرگم گذاشتند و هرچه اصرار کردم من رو با خودشون نبردن . مامان آروم در گوشم گفت : نمیشه بیای ، داریم سجاد رو می بریم که بهش آمپول بزنیم ! 

وقتی برگشتن برادرم در آغوش بابا بود و دامن سفید تنش بود ! مادربزرگ خوشحال بود و قربان صدقه گریه و ناله های برادرم می رفت  و مدام تبریک می گفت ! کمی بعد مادربزرگ از آشپزخانه اسپند آورد و بی توجه به صدای گریه برادرم که فریاد می زد : درد می کنه ! با کلی قربان صدقه رفتن می گفت : پسرمون دیگه مرد شده ! 

دلم میخواست سجاد رو بغل کنم که از درد جای آمپولش دیگه گریه نکنه ، اما وقتی طرفش رفتم مامان بلافاصله دستم را کشید و منو عقب زد و گفت : چیکار می کنی ؟ نمی بینی درد داره ؟ نبینم داداشتو تو این وضغیت اذیت کنی ! تا خوب نشده اصلا سمتش نرو ! دلم میخواست سجاد گریه نکنه ، دلم می خواست اسباب بازی هامون رو بیارم و باهم بازی کنیم ! از صدای گریه های بی پایان سجاد به اتاق رفتم و گوش هایم را با دست محکم گرفتم تا کمتر بشنوم و غصه بخورم ! طولی نکشید که عمه ها و خاله ها ، دایی ها و عمو ها و حتی همسایه ها به خانه مان آمدند و هرکدام هدیه ای برای سجاد می آوردن ! حتی بابا بالاخره ماشین کنترلی آبی رنگی که مدت ها به سجاد قول داده بود رو برا ش خرید . یادم هست با دیدن اون همه هدیه دست مامان ور گرفتم و پرسیدم امروز تولد سجاده ؟ ! و مامان به گفتن یک نه بسنده کرد. اما در سر م سوال های زیادی بود ....

مدت ها گذشت ... سال ها بعد فهمیدم که ختنه یعنی چه !  

بزرگتر که شدم یک روز که دل درد عجیبی داشتم و از درد به خودم می پیچیدم و بابت چیزی که در دستشویی دیده بودم از ترس می لرزیدم مامان منو به اتاق برد . در  رو بست و شروع کرد آهسته حرف زدن و گفتن اینکه خانوم شدم و این خانوم شدن باید مثل یک راز همیشه بین من و خودش یا درنهایت زن های دیگه باقی بمونه و پدر و برادرم هم حق باخبر شدن از این موضوع رو ندارن ...

اون روز هرچی گذشت خبری از مهمان و مهمانی نشد که نشد ! خبری از جایزه خانم شدنم نبود که نبود ! خبری از عروسکی که همیشه دلم می خواست نشد ! اما در عوض بارها مامان بابت آداب درست نشستن ، درست خوابیدن ، درست توالت رفتن و ... برام چشم و ابرو نازک کرد ...

و من هرگز نفهمیدم چرا خانم شدن یواشکی است و مرد شدن در بوق و کرنا می شود ؟؟!!!!!

دوستان گلم شما چی فکر می کنید ؟ اگه دوست دارید از اولین روز خانم شدنتون برام بنویسید 




#قاعدگی_تابو_نیست

#پریود#پریود_دردناک#سکوت_را_بشکنید

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد